اتاق بي حريم

ديروز...

دکه روزنامه فروشی
مجله دنيای تصوير!
آخيش خدايا مرسی،اين دفعه چه زود اومد!
زيپ کيفمُ باز ميکنمُ‌ يه هزارتومنی بر ميدارم« آقا !من يه دونه دنيای تصوير برداشتم!»
آخ!چقدر دلم مي خواد زودتر برسم خونه!سرمُ مي چرخونم،مي خوام از خيابون رد شم،يه دفعه سرم تير ميکشه ُيادم ميوفته که از صبح منتظر يه سردرد هستم.خدا کنه قبل از اينکه شروع بشه برسم مصاحبه منيژه حکمت و تحليل minority report رو بخونم.
خونه
روپوش و روسريمُ در ميارم و دست و صورتم و ميشورم.
وای خدا.... شروع شد.کاش يه خورده امون ميداد.
اتاق من
يه بسته مسکن،يه ليوان آب و يه مجله دنيای تصوير پايين تختم،چراغ اتاق هم هنوز خاموشه.يعنی الان ساعت چنده؟
درينگ......درينگ.....درينگ
چرا کسی گوشی ُبر نميداره.........صدای پيام گير....
انگار کسی خونه نيست!...

+   شاپرك ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir