اتاق بي حريم

 

الان چند دقيقه است که اين کرسر بيچاره داره چشمک مي زنه که يعنی من حاظرم!
و مطئن هستم که حاضره،حاضر برای ثبت حروف!
و اونوقت من که فکر ميکردم آماده هستم برای نوشتن،مبهوت شدم به مانيتور و اصلا فراموش کردم که چی ميخواستم بنويسم!
نمی دونم چرا همه حرفهام يه دفعه گم شدن!
گم شدن و رفتن توی ناخود آ گاهم و معلوم نيست دوباره کی و کجا به يادم بيان!
شايد وقتی بّه يادم بياد که ديگه دير باشه!
يعنی اون خاطره ديگه اونقدر دور شده باشه که يادآوريش منو اونقدر هيجان زده نکنه که مثلا بيام و کاميوتر رو روشن کنم و بنويسم ........
واقعا خاطره ها چقدر ارزش دارن؟
کدووماشون ارزش ثبت کردن و نوشتن دارن؟

+   شاپرك ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir