اتاق بي حريم

 

منتظر بودم تا از راه برسه و به حر فام گوش بده
ولي درست وقتی که به ديدنم اومد صدامُ گم کردم
فكر ميكردم منتظر مي مونه تا پيداش كنم
همونطور كه من منتظر موندم تا به ديدنم اومد
ولي اون منتظر نموند……….رفت…….
و من درست بعد از رفتنش بود كه صدامُ پيدا كردم
لاي دفتر خاطراتم بود
داشت مثل هميشه برای صفحه های دفترم حرف ميزد
اما...
گرفته ……. بغض آلود …… متعجب ……. ناراحت
...............
چرامنتظر نموند تا صدامُ پيدا كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+   شاپرك ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir