اتاق بي حريم

 

امروز چشمم كه افتاد به كانتر صفحه ام و ديدم داره 4 رقمي ميشه، كلي ذوق كردم.
ديدم بهانه خوبيه كه اينجا يه مهمونيه كوچيك بدم.زودي شال كلاه كردم و رفتم بازار.
از بازار كه برگشتم يه خورده اتاقُ مرتب كردم و عطر و گلاب پاشيدم. بعدش رفتم و
ميوه هارو شسستم و توي اون سبد بزرگه چيدم كه اگه مهمون زياد اومد مجبورنباشم
هي جلوي مهمونا بلند شم برم سبد ميوه رو پر كنم.
بعدش چاي و قهوه رو گذاشتم كه دم بكشن و خودم رفتم سر كمدم كه ببينم
چي بپوشم ……..
بلوز آبيه كه از كيش گرفته بودم و شلوار جيني كه چند روز پيش خريده بودم از توي كمد
در آوردم و گذاشتم روي تخت، كلي هم دنبال اون گل سر آبيه گشتم ولي پيداش نكردم براي همين يكي از همون گل سر مشكياي هميشگي رو برداشتم و گذاشتم كنار لباسا، روي تخت.
بعد رفتم توي آشپز خونه و شيريني ها رو چيدم تو دو –سه تا ظرف و بُردم گذاشتم كنار
ميوه ها توي اتاق . استكان ها و فنجون هاي قهوه رو هم تو دو سيني جداگونه چيدم و
رفتم لباسامُ عوض كردم.
حالا هم اينجا نشستم منتظر،ببينم كي مياد در بزنه. ……
اي واي……………..عطر………. يادم رفت عطربزنم………..من ميرم عطر بزنم ، الان بر ميگردم.

+   شاپرك ; ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ دی ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir