اتاق بي حريم

فرشته کوچولو

حوصله ام سر رفته بود .
رفتم كامپيوتر روشن كردم .
هدفونُ گذاشتم روي گوشم .
داشتم دنبال يه آهنگ شاد ميگشتم كه
يه هو ديدم يكي دستش انداخت دور گردنم و صورتمُ بوسيد،
بعدشم يه شاخه گل نرگس بهم داد.

ـ فرشته كوچولو تو كي اومدي كه من نفهميدم ؟
ـ همين الان !
ـ از كجا اومدي ؟ از آسمون ؟
ـ نه! ما خونه بابا بزرگ اينا بوديم . از اونجا اومديم .
ـ خدا بهت گفت بيايي پيش من، مگه نه؟
ـ نه! مامان گفت. گفت قبل از اينكه بريم خونهء خودمون بياييم به شما هم سر بزنيم.
ـ چه گل قشنگي! اينو از بهشت با خودت آوردي؟
ـ نه! اينو از باغچه خونه بابا بزرگ اينا كندم.

ولي باغچهء خونهء بابا بزرگ اينا كه گل نرگس نداشت !!!!

+   شاپرك ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ دی ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir