اتاق بي حريم

 

يه مسافرت کوتاه چند روزه.
يه چمدون و کلی لباس و لوازم سفر.
مثل هميشه جا،کم ميارم وبا هزار زور زيپ چمدونُ میکشم.
بلند ميشم که بذارمش دم در ولی هنوز دلم راضی نيست.
آخه خودم خوب ميدونم اين چمدون چی کم داره.
دوباره زيپشُ باز میکنم و يکی از لباسهایی رو که گذاشته بودم با خودم ببرم در ميارم و به جاش حافظ و دفتر خاکستری ام رو ميذارم ، حالا ديگه با خيال راحت زيپ چمدونُ ميکشم و ميذارمش دم در.

+   شاپرك ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir