چند روزیه که از همه چمدونهای دنیا متنفر شدم
وقتی بنا بشه به دووری دیگه هیچ چمدونی دوست داشتنی نمی شه
حتی اگر قرمز باشه
چمدونها وقتی عزیزن که زمینه ساز دیدار می‌شن

/ 7 نظر / 13 بازدید
نوستالوژی

سلام.برای اولین بار وبلاگتونو می بینم.قلم خوبی دارید و مطالب جالبی می نویسین .خوشحال می شم به وبلاگ منم یه سر بزنید.در وبلاگ من می تونید در مورد کارتونها - سریالها و فیلمهای کودکی من مطلب بخونید-عکس و آهنگ ببینید و بشنوید و حتی اون کارتونهارو تهیه کنید.برنامه هایی مثل وروجک و استاد نجار-گوفی - اسکیپی - آلفی - بچه های مدرسه والت -بچه های کوه آلپ - بامزی - بارباپاپا - بلفی و لیلیبیت - بن و سباستین - جیمبو -بولک و لولک - چوبین -دهکده حیوانات - دور دنیا در هشتاد روز - گوریل انگوری - هاج زنبور عسل -هادی و هدی - حنا دختری در مزرعه - هاکلبریفین - مدرسه موشها - جنگل سبز - خانواده دکتر ارنست - لوک خوش شانس - قصه های مجید - ملوان زبل - مارکوپولو - خونه مادر بزرگه - مهاجران - مورچه و مورچه خوار - مسافر کوچولو - دختری به نام نل - نیک و نیکو - باخانمان - پسر مبتکر - پسر شجاع - پلنگ صورتی - پینوکیو - پوروفسور بالتازار - دوقلوهای شگفت انگیز - سندباد - سرنتی پی تی -تام سایر - واتو واتو - کار و اندیشه - زی زی گولو - اوشین - هانیکو -کاراگاه دریک - رکس -و .......

یکتافر

با رفتن چیز زیادی رو از دست نمیدیم سفر همیشه پر باره حتی اگه با یه دامن گناه به آغوش پدر آسمانی باشه

درخت خرمالو

با رفتن چیز زیادی رو از دست نمیدیم سفر همیشه پر باره حتی اگه با یه دامن گناه به آغوش پدر آسمانی باشه

shahab

سلام هنوز مزه‌ی اون ديدار پاييزی در موزه‌ی هنرهای معاصر رو يادم هست. شايد چهار يا حتا پنج سال گذشته باشه. آره، همون پنج سال درست‌تره. به هر حال، گاه به يادت می‌افتادم، اما هيچ نشونی درست و درمونی به يادم نمونده بود و جستن در آرشيو تماس‌ها هم كه حوصله می‌خواست و من هم اهل شهر گل و بلبل و از اين حرف‌ها. ام‌روز صبح به طور اتفاقی نشونی‌ت رو پايين يك كامنتی كه برای آن خانه‌ی قديمی‌ام گذاشته بودی، ديدم و يك‌راست اومدم از اين ور. خلاصه، بعد از اين همه وقت، اومده‌ام اين‌جا و می بينم كه از تنفر از چمدون‌هايی نوشته‌ای كه ‌زمينه‌ساز ديدار نمی‌شن :( اميدوارم همه چيز اون طور كه دوست داری پيش بره دوست قديمی، شاپرك خانوم!

آنی

شاپرک جونم سلام... دلم برات تنگ شده بود... انقده نبودم که حتی یادم نمیاد من رو با کدوم اسم میشناختی... شیخ پشم پونزده یا فرنده یا.... خونه همه مون پر شده از این چمدونها.. با رنگهای مختلف ولی فرقی نمیکنه.... دلم برات تنگ شده بود.... دلم برات تنگ شده بود....

انيس

سلام از آشناييتون خوشبختم